محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1457
تاريخ الطبرى ( فارسي )
« است و اگر بپردازند سپاهى نشوند و به جنگ نروند و اسقف و راهبشان » « تغيير نيابد و آنچه پيمبر در بارهء آنها ، نوشته و در اين نامه آمده از تعهد » « محمد صلى الله عليه و سلم و پناه مسلمانان ، رعايت شود و در بارهء » « حقوقشان نيكخواهى و صلاح انديشى شود و مسور بن عمرو عمرو غلام » « ابو بكر شاهد اين نامهاند . » ابو بكر جرير بن عبد الله را به قلمرو وى پس فرستاد و گفت از قوم خويش آنها را كه بر دين خداى ثبات ورزيدهاند بخواند و اهل توان را به راه اندازد و به كمك آنها با همه كسانى كه از فرمان خدا و دستور وى بگشتهاند جنگ كند و سوى قبيلهء خثعم رود و با آنها كه به حمايت بت ذو الخلصه خروج كردهاند و ارادهء تجديد آن دارند ، بجنگد و آنها را با همدستانشان بكشد ، آنگاه سوى نجران رود و آنجا بماند تا دستور ابو بكر به دو رسد . جرير برفت و فرمان ابو بكر را كار بست و كس با او مقاومت نكرد مگر گروهى اندك كه آنها را بكشت و تعقيب كرد . آنگاه سوى نجران رفت و آنجا در انتظار دستور ابو بكر بماند . و هم ابو بكر به عثمان بن ابى العاص نوشت كه از مردم طائف از هر بخش عده اى را معين كند و يكى را كه مورد اطمينان اوست سالارشان كند و او از هر بخش طايف بيست نفر را معين كرد و سالارى جمع را به برادر خويش داد . و هم ابو بكر رحمه الله به عتاب بن اسيد نوشت كه پانصد مرد نيرومند از مردم مكه معين كن و يكى را كه مورد اطمينان باشد سالارشان كن ، و عتاب گروهى را معين كرد و سالارى آنها را به برادر خويش خالد بن اسيد داد . و چون سالار هر گروه معين شد در انتظار دستور ابو بكر و آمدن مهاجر بماندند .